سيد محمد باقر برقعى

242

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اين كيست در تقدير من ، هى روح مشتاق مرا * از هفت توى پيكرم ، بر بام ديدن مىكشد پشت درختان كيست اين ، پنهان و پيدا مىشود * در دفتر مبهوت شب ، هى سايه روشن مىكشد شب‌ها نمىدانم چرا ، آغوش مرموزى مرا * وادى به وادى مىبرد ، دامن به دامن مىكشد رؤياى قصرى مىوزد ، در كوچه‌هاى باغ تن * از بستر گرمم مرا ، در كوى و برزن مىكشد در مىزنم ، وا مىشود ، يك نور پيدا مىشود * ترسى فرا مىگيردم ، زيباست ليكن ، مىكشد تا شعله‌هاى پيكرش ، آتش نپاشد بر سرم * چندى حرير نازكى ، از ناز در تن مىكشد رازى مگو مىگويدم ، پنهان و راهى مىشود * دنبال پايش كوچه را ، در ياس و سوسن مىكشد رقص آتش در خدا يك سجده رفتم ، كفر و دين آتش گرفت * قبله گم شد ، شب به رقص آمد ، جبين آتش گرفت يك هجا گندم سرودم ، گور آدم دود شد * مور گفتم ، هم سليمان ، هم نگين آتش گرفت نقشى از پيراهنى بر پلك يعقوبى زدم * خواب مصر آشفته شد ، بازار چين آتش گرفت مريم بكر قلم را تهمت عصيان زدند * روح عيساى تكلّم در جنين آتش گرفت خواستم مهمان رقص خود كنم خورشيد را * آسمان يك‌لحظه خالى شد ، زمين آتش گرفت يك نفر فردا . . . كوچه‌هاى شهر ما ويران نمىماند عزيز * كار و بار عشق ، بىسامان نمىماند عزيز خواهش سرشاخه‌هاى بىرمق گل مىكند * آفتاب اين‌گونه سرگردان نمىماند عزيز تا قيامت ، آسمان ، اين انزواى بىكران * چشم بر قفل درِ زندان نمىماند عزيز گرگ‌ها روزى از آبادى فرارى مىشوند * حسرت نى بر لب چوپان نمىماند عزيز روح اين ابر سترون ، مهد باران مىشود * آسمان شرمندهء ريحان نمىماند عزيز يك نفر گل مىكند با جنگلى در كوله‌بار * نارون ، تنهاى كوهستان نمىماند عزيز يك نفر فردا زمين را نور باران مىكند * « مهدى » ما تا ابد پنهان نمىماند عزيز